سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
پایه عکاسی مونوپاد

 

مسلمانان به هوش، مواظب یهودیت افراطی باشید!

حضور محترم مخاطبان عزیز سلام علیکم

چون هنوز مسئله ی غزه و یهودیت موضوع اصلی و فعلی ماست، ترجیح دادم مطلب را تعویض نکنم. هر چند زیاد نوشتن را هم مطلوب نمی دانم. اما مسئله مهم و شگفت آور موضوع سخنرانی جدید خاخام تندروی یهودی و صهیونیستی است که در محفلی خصوصی به مواردی اشاره کرده که اهم آن به شرح ذیل است.

لطفا جهت مشاهده ی فیلم مربوطه روی تصویر زیرکلیک فرمایید.


1-باور یهودیان به فضای آخرالزمانی و ترس و جبن آنها از آمدن امام عصر(عج) و بنابراین پایه گذاری تمام تلاش این طیف در دنیا بر مقابله با وجود مقدس امام زمان ارواحنا فداه.

2-آنها خوب می دانند که یهود افراطی و صهیونیست را امام زمان (عج) نابود خواهد ساخت و در میان کلام این خاخام بر این نکته که( امام زمان (عج) مسلمانان می آید و می خواهد با ما بجنگد) به همین نکته دلالت دارد.

3-اعتراف وی به ایجاد و تقویت استراتژی درگیر کردن مسلمانان در درون جامعه ی اسلامی و با فجیع ترین وضع و مخصوصا اشاره ی وی به اینکه الصرخی روحانی نمای بی سواد و ملعون و یهودی به اصطلاح شیعه در کربلا و قطعا امثال او مثل فرقه ی شیرازی یا ... از عوامل صهیونیست ها هستند نشان دهنده ی عمق خباثت آنها و روشنگر وظایف سنگینی است که بر عهده ی مسلمانان و شیعیان گذارده شده است. آنها خوب فهمیده اند که یکی از راههای اصلی محدودیت مسلمانان دعواهای درونی و خشن با سوء استفاده از انحرافات فرقه ای و مذهبی است و بر این اساس با توسعه ی این راهبرد و به دنبال آنند که یاوران مهدی فاطمه (س) را محدود و معدود نموده و تا می توانند آنان را از مسئله ظهور و پشتیبانی و سربازی حضرتش باز دارند.

4-مسئله ی دخالت جریانات صهیونیستی، ماسونی و فرقه های منحرف در امر ورزش و همزمانی بسیاری از اتفاقات و جنایات با بحبوحه ی مسابقات بین المللی مخصوصا فوتبال نکته ی بارز و روشن دیگری از این حقیقت است که نباید به هر قیمت و شکلی خودمان را برای حضور در عرصه ی بین المللی یا حتی منطقه ای ورزشی به آب و آتش بزنیم. در مسئله ورزش باید مسئولین به باور جدیدی برسند و از هدف قرار دادن حضور در عرصه های ورزش سیاسی که به وضوح برای انحراف افکار عمومی و القاء باورهای منحرف در خلال همین رقابت ها ست خودداری کنند. هرچند همه ی ورزش ها یک طرف و فوتبال هم در طرف دیگر. این مسئله ی ورزش و مخصوصا فوتبال در جای دیگری و به صورت واضح و کاملی مورد بحث قرار خواهد گرفت.

5-یادمان باشد ماحصل جریانات صهیونیست ها و مخصوصا گفتار این خاخام خبیث بر ایجاد اختلاف بین مسلمانان و مشغول کردن ما به خودمان استوار است. پس تا آنجا که می توانیم باید به وحدت بین مسلمانان توجه جدی نماییم. اینجاست که درایت مقام عظمای ولایت در فرمایشات قبل از روز قدس و به خصوص در روز عیدفطردرتاکیدبراینکه غزه اصل است وبایدهمه به آنجاتوجه کرده وآنهارایاری کنیم بیش از پیش نمایان می شود.

6-نباید فراموش کنیم که ممکن است یهودیت افراطی به دنبال انگاره سازی فضای آخرالزمانی براساس باورهای مسلمانان باشد که بعد از مدتی به دلیل عدم ظهور امام عصر (عج) نوعی سرخوردگی و ناامیدی در امر انتظار در بین مردم ایجاد نماید.

برخی از اقوال دلالت بر این دارد که آنها با تطبیق برخی از اتفاقات خود ساخته مثل پرچم سیاه داعش و لباس سیاه این عده و معطوف داشتن آن به قیام خراسانی با مشخصات مشابهی که روایات در امر قیام خراسانی بیان داشته اند و یا کشتار شدید و رعب و وحشت و امثال آن قصد بازی دوسر را دارند. تا اگر ظهور مسرت بار حضرت صاحب واقع شود به زعم خودشان آماده ی مقابله با آن باشند و اگر در پی این همه اتفاقات یاد شده ظهور واقع نشد باز هم سر خوردگی و ناامیدی احتمالی ایجاد شده به نفع آنهاست. اما حقیر معتقدم که دست روشنگر الهی فائق بر مکر شیطان بوده و احتمالا آنچه که شاهد آنیم زمینه های ظهور موعود موجود (عج) خواهد بود.

 

ان شاالله که چنین باشد.

 





      

جنگ غزه، تمرینی برای جنگ بزرگ موعود.

وقتی طرح تحریم المپیک صهیونیستی ماسونی بهایی وهابی گذشته لندن را در وبلاگم کلید زدم کاملا برایم آشکار بود که پیوندی دیرین بین اتفاقات بزرگ ورزشی با جریانات کودک کش و آدم آزار صهیونیزم بین الملل وجود دارد و گر چه می دانستم برد کار ما محدود و امکاناتمان در حد بضاعت ماست. اما تکلیف دانسته و با همراهی عزیزانی که استاد دانشگاه، طلبه، دانشجو، بسیجی، کارمند و ... بودند کار را کلید زدیم و تا حد امکان روشنگری پرداختیم.(لطفا جهت مشاهده ی مطلب تحریم المپیک صهیونیستی ماسونی لندن اینجا کلیک کنید.)

امسال هم نزدیک جام جهانی با یادآوری جام های قبلی و همزمانی آنها با حملات صهیونیست های پلید انتظار جریان سازی و حرکتی جدید را داشتیم که در غزه واقع شد. اما این حمله ی ددمنشانه و وحشیانه ابعادی دارد که به آن در حد توان می پردازم.

حمله ی ددمنشانه ی اسراییل به غزه

نخست آنکه کار اسراییل از بحث نگرانی افکار عمومی گذشته است. اصولا صهیونیزم بین الملل وقاحت رفتاری خود را دیگر در لوای لاپوشانی زمانی و مکانی انجام نمی دهد. و بهتر است بگوئیم که نیازی به این کار نیست. چرا که جهان به دو قطب اسلام انقلابی و ادیان و نحله ها و فرهنگ ها و جریانات غیر اسلامی و غیر انقلابی یا صهیونیستی تبدیل شده و این تغییر در حال تکوین است. مگر جبهه النصره در سوریه، داعش در عراق، جریان تکفیری صهیونیستی در لبنان، بوکوحرام در نیجریه، جریان حاکم بر مصر، اردن، ترکیه، بخش هایی از افریقا همانند کشورهایی چون امریکا و اروپا و حتی روسیه و چین جملگی میدان صهیونیست ها و یا علنا در کنار آنها بر علیه اسلام انقلابی مبارزه نمی کنند؟ اینک کاملا آشکار است که هر چه در منطقه واقع می شود دست پخت صهیونیزم بین الملل بوده و در جهت مطامع و منافع آنهاست. همچنان که در روایات آخرالزمانی هم بیان شده است جریان سفیانی از دل درگیری هایی شبیه همین جنگ های منطقه ای و در اساس، برای پشتیبانی از یهودیان تندرو و آدم کشی است که از دین یهودیت هم خروج کرده و مثل اسلاف بنی اسراییلی خود از خدا هم بریده اند و به مکتب فراماسونری بین المللی یا همان شیطان پرستی پیوسته اند. وقتی در سه سال اخیر تمرکز جریانات تکفیری درگیر در سوریه به سمت بستن مسیر حمایت تدارکاتی از جریان مقاومت لبنان و فلسطین قرار می گیرد و جنگ خانمانسوز داخلی در عراق دست گروهی سپرده می شود که با ایجاد اختلاف بین شیعه و سنی و دو فرقه ای کردن این نزاع برای منکوب کردن جریان شیعه ی حاکم بر عراق " که مطابق دمکراسی هم هست" نلاش می کند منافع چه کسی جز صهیونیست ها حفظ و برآورده می گردد؟ یا با نشان دادن چهره ی خونخوار و خشن از اسلام و با کشتار داعشی ها در عراق ، سوریه و لبنان و فلسطین و بوکوحرام در نیجریه و نیجر و مالی و سومالی و امثالهم و درگیر کردن توان داخلی مسلمانان به جنگ و نزاع با خود،  یهودیان تندرو نفع نمی برند؟

دوم آنکه در مسیر اتفاقات پیش گفته که کاملا آخرالزمانی و در جهت تکوین قدرت های اصلی درگیر در زمان نزدیک به ظهور حضرت مهدی فاطمه (عج) که جانم فدایش باد است؛ می توان با اندک ملاحظه و تدبر در آرایش فعلی جنگ های منطقه ای دریافت که مهمترین و بهترین حرکت امت اسلام پافشاری غیورانه بر مواضع خود علیه صهیونیزم بین الملل به مرکزیت اسراییل غاصب تا محو نهایی آنهاست- اینجاست که رهبری داهیانه ی امام امت حضرت آیت الله العظمی خامنه ای بر تقویت جریان اصیل مقاومت در لبنان و غزه و نیز حرکت سیاستمدارانه ی مقتدرانه در مسیر مبارزه با هر جریانی که مانع یاری مقاومت می گردد چه در سوریه چه در عراق و چه در بحرین و چه در یمن و .. جلوه ی علوی خود را به نمایش گذارده و عاشقان حضرت موعود موجود (عج) را امیدوار به این می کند که احتمالا آنچه که در امتداد هم و در تطبیق با روایات آخرالزمانی در منطقه خاورمیانه و د یگر مناطق روی می دهد همان جریان زمینه ساز ظهور حجت ابن الحسن العسگری است.

سومین مطلب در این زمینه آن است که اگر دو مطلب قبلی را بپذیریم ( هر چند که بسیار مختصر و در خور حوصله ی خواننده بیان گردید) نتیجه این می شود که هر گونه مساعدت حضوری، تسلیحاتی ، پولی ، جانی و غیره در مبارزات فعلی غزه و لبنان علیه اسراییل به سان زمینه سازی ظهور حضرت دوست و تمرینی برای مبارزه ی بزرگ موعود علیه یهودیت شیطانی و افراطی است که اکنون در هرجایی که شیطان پا گذاشته آنها هم حضور دارند و رد لجن مال صهیونیستی خود را به جای می گذارند. بنابراین همین جا از فرصت استفاده و به آن افرادی که علنا حمایت از لبنان و غزه را مذموم می شمرند و شعار نه غزه نه لبنان را می دادند عرض می کنم که اگر ما با حمایت از گروههای جهادی علیه یهودیت افراطی که از نیل تا فرات را از آن خود می داند(یعنی ایران هم مال آنهاست!!) و در پایه گذاری سرزمین بزرگ موعود مورد نظر خبیث خود هیچگونه کوتاهی نداشته و از هر عملی ولو غیر انسانی برای چنگ اندازی به این منطقه بزرگ و وسیع خودداری نکرده و آنچنان که می بینید کل منطقه را با حمایت ارتجاع کثیف عرب و حامیان اروپایی و امریکایی و منطقه ای خود به آتش کشیده اند، مطمئن باشید که مرز جنگ با اسراییل را در مرزهای ایران خواهید دید. یعنی به جای مبارزه با صهیونیزم بین الملل در مرزهای اسراییل خون آشام باید در محاصره ی یهودیت افراطی در طول مرزهای خودمان مشغول شویم. از این نقطه نظر باید ممنون مقاومت فلسطینی و لبنانی بوده و دستان مبارز و زحمتکش آنان را بوسیده و خانواده های معظم شهدای خط اول مبارزه با صهیونیست های وحشی را تکریم نماییم.

پاسخ موشکی به حملات اسراییل

علی ایحال اعتقاد وثیق دارم که آنچه که در مقابله ی پیروزمندانه ی سال های اخیر مقاومت در غزه و لبنان با اسراییل غاصب و با پشتیبانی ایران و سوریه و برخی دیگر از کشورها واقع شده تمرینی عینی و موثر و نتیجه بخش و روحیه آور برای نبرد بزرگ موعود اسلام با شیطانی است که از آستین صهیونیزم بین الملل خارج شده و ان شاالله به رهبری حضرت مهدی موعود موجود (عج) به زودی واقع خواهد گردید. شک نکنید که خروج صهیونیست ها از جنوب لبنان و سپس وقوع جنگ های 33 روزه در لبنان و 22 روزه و 11 روزه در غزه و نبرد اخیرو مقتدرانه و مظلومانه ی مبارزان فلسطینی با اسراییل خون آشام و حمایت کشورهای حامی مقاومت از این مسیر ارزشمند مقدمه ی افول صهیونیست ها در آخرالزمان است که قرآن کریم هم وعده ی آن را داده و در نهایت پرچم گلرنگ اسلام ناب محمدی به رهبری صاحب العصر و با حضور همه ی عناصر مقاومت در جهان در مرکز بیت المقدس پس از نابودی اسراییل خبیث نصب و به اهتزاز در خواهد آمد. شاید کمی اغراق آمیز باشد اما من با تمام وجود امیدوارم که هرچه بیشتر و بهتر آماده ی نبرد بزرگ با صهیونیزم بین الملل و شیطان حاکم بر آن باشیم، بیراهه نرفته ایم و به نظرم راه درست نیز همین است. ان شاالله .

هم غزه هم لبنان جانم فدای اسلام.





      

سردار سلام

با سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات مخاطبان عزیز.

سردار سلام

سردار سلام

وقتی مصاحبه ی کوتاه و پر از حرف و مظلومیت سردار فرهاد نظری فرمانده نیروهای ویژه ولایت ناجا در سال 78 که در دام بازی اصلاح طلبان شورشی و اسلاف فتنه طلبان سال 88 افتاد را برای چندمین بار خواندم دلم سوخت. دیروز مقام معظم رهبری طی سخنانی که از جمله به جمله ی آن می توان درس هایی را استخراج کرده و برای منهزم ساختن عزم دشمن و ارتقاء ایران اسلامی به کار بست فرمودند. یکی از این توصیه ها به مقابله در برابر دور ساختن مومنان جامعه و دولت به اسم اعتدال بود که معلوم شد حضرت ایشان هم در جریان دقیق امور هستند. از نظر حقیر قبل از آنکه مدافعان فتنه از آخور هزارتوی خود که محصول ترس و جبن آنهاست سربرآورده و تقاضای رفع حصر موسوی و کروبی خائن و فتنه گر را بنمایند باید جریان مومن و حاکم بر جامعه به دلجویی همه ی مومنینی که در راه اسلام و ایران سینه سپر کرده و ضربات جانی، مالی، کاری و آبرویی خوردند پرداخته و یک به یک مورد تفقد قرار دهند. اکنون که ابعاد دخالت دشمن و برنامه ریزی های گسترده آنها در مسائل کوی دانشگاه در سال 78 و فتنه ی 88 به وضوح آشکار شده است باید سراغ ضربه خوردگان از فتنه رفته و آنها را یاری کرد. هرچند یاری رسان اصلی خداست. من البته منکر اشتباهات ناجا در سال78 نیستم. معتقدم که می توانستند بهتر، سریعتر، عاقلانه تر و محکم تر برخورد کنند. باید ریشه ی عوامل محرک را شناسایی و دستگیر می کردند و از نام ها و زبان های دراز نمی هراسیدند. اما اینکه یکی از مسئولین اصلی خود را اینگونه به مسلخ فرستاده و علی رغم تبرئه، بی گناه رهایش کنند پیغام بدی دارد. آن زمان که جنگ بود و شعار بسیجی مظلوم شهر و شهید جبهه را می دیدیم و می شنیدیم و درک می کردیم. الآن هم بسیجی مظلوم و شهید فتنه است. اگر بخواهد در فتنه ها ساکت بنشیند که دق می کند. اگر دخالت هم کند یا باید شهید و جانباز شود و تا آخر عمر روی تخت و ویلچر بنشیند. یا اینکه شخصیتش ترور شود و بعضی آنقدر کم بصیرت عمل کنند که مجرم تبدیل به شاکی و شاکی تبدیل به متهم شود. در قضیه ی سردار فرهاد نظری تقریبا همین اتفاق افتاده است. رهبری عزیز دیروز فرمودند که مومنین همانهایی هستند که اگر نظام دچار خطر شود سینه سپر می کنند. اما برخورد با امثال سردار نظری و مشابه ایشان برخوردهایی که با حادثه دیدگان از فتنه شد و عدم شناسایی ضاربین شهدای بسیجی در سال 88 و جمله این حوادث و کوتاهی، بازهم دامنگیر مدافعان اصلی نظام و انقلاب شد.

نباید اجازه دهیم دشمنان هزینه ی دفاع از نظام و انقلاب در موارد مشابه را اینقدر بالا ببرند. هرچند که فدایی نظام و اسلام بسیارند و این در طول تاریخ 36 سال اخیر به کرات دیده و تکرار شده است. اما جفای دولت اسلامی به این اقشار غلط و موجب ضمان و ناراحتی مردم و دلزدگی است. من به نوبه ی خودم به سردار نظری که پیشمرگ کوتاهی و ضعف مفرط مسئولین ناجا در سال78 گردید سلام می فرستم و امیدوارم دست فتنه گران به حول و قوه ی الهی در دادگاهی عادل و قاطع رو شود و سیه رویی آنان نمایان گردد.

خسته نباشی سردار.

 





      

اگر موسوی رییس جمهور می شد.

فتنه 88

این مقاله را سال ها پیش نگاشته و اکنون با تغییرات جزئی در سالگرد فتنه ی 88 مجددا در معرض رؤیت مخاطبان عزیز قرار می دهم.

 سرعت و شتاب در ارتقای بصیرت و بینش و مطالبات ملت مسلمان و فرهیخته ایران آنچنان بالاست که برعکس عمده جوامع حال حاضر و معاصر دنیا از این انتخابات تا انتخابات بعدی در بعضی موارد صدها درجه افزایش یافته و بالاتر رفته است. مثلا مردم در چند انتخابات ریاست جمهوری 20ساله اخیر همواره ضمن رعایت عناصر عقل ، وحدت ،ایجاد فرصت برای پیشبرد اهداف، فرد و دولت منتخب و نیز پشتیبانی همه جانبه از آن در نهایت به این نتیجه می رسیدند که آیا این خط و فرد و جریان و فکر باید استمرار یابد یا نه ؟ و اگر نه چه کسی باید آنرا در دست گرفته و به عنوان فرد منتخب بفهمد که مردم چه می خواهند و چه راهی را باید طی کنند؟ در 8 ساله دوران موسوم به سازندگی علیرغم اعطای فرصت کافی مردم به رییس جمهور و دولت وقت تحت ریاست آقای هاشمی رفسنجانی و پشتیبانی کامل و قاطعانه تحت رهبری داهیانه رهبر معظم انقلاب در انتها وقتی دیدند که در چارچوب عناصر فرهنگی به سمت غربزدگی ره طی کرده و در حوزه اقتصاد شاهد بودند که فواصل طبقاتی به شدت افزایش یافته ( علیرغم رشد اقتصادی نسبی ) و هنگامی که اعتراض می شود مسوولین دولت آن را نتیجه لایتغیر افزایش رشد اقتصادی دانسته و تازه در آن اواخر هم زمزمه های رو به رشدی شنیده می  شد که در جراحی اقتصادی مورد نظر دولت سازندگی، باید و ناچارا شاهد له شدن عده ای و یا حتی تمامی نسل حاضر بود تا زیر ساختهای اقتصادی به نفع نسلهای آینده تکمیل و توسعه یابد و جامعه به سمت رفاه واقعی پیش رود!! صد البته این دیدگاه و زمزمه در دادگاه قضاوت مردم به واقعیت در حال انجام تعبیر گردید. به طوریکه مردم شاهد رشد بیکاری ، فاصله طبقاتی ، ظهور طبقه نوکیسه رانتخوار و فساد رو به گسترش اخلاقی ناشی از دیدگاهها و رفتارهای همین شبکه که در تعداد کم اما در تاثیر پذیری از جوامع غیر اخلاقی و تسری آن به داخل کشور بسیار قوی عمل می کردند بود که فریاد عدالتخواهی عمومی را برآورد و باعث شد آقای هاشمی در پایین ترین رتبه محبوبیت در انتهای 8 سال دولت خود قرار بگیرد. از اینرو و با عنایت به اینکه از 4 کاندیدای سال 1376 آقای ناطق نوری ادامه آقای هاشمی تلقی شد و با توجه به حجم تبلیغات اثر گذار کاندیدای پیروز ( سید محمد خاتمی ) و استفاده قوی و هشیارانه از اعتراضات و عدالتخواهی مردم به دلایل پیش گفته و ضعف رقبای دیگر و نیز بیان ناشیانه این نکته توسط آقای ناطق که در اقتصاد ادامه راه آقای هاشمی مد نظر است ، در نهایت مردم برای نه گفتن به آقای هاشمی که تماما در موجودیت آقای ناطق نوری تجلی می کرد به خاتمی رای دادند. در پی پیروزی خاتمی و التهابات روزافزون و سیاسی کاری های مداوم و بی توجهی دولت اول خاتمی به عنصر فقر اقتصادی و گرفتار شدن کشور در التهابات سیاسی ستاره اقبال خاتمی در دل مردم به سرعت رو به افول نهاد و در نهایت به دلیل حضور مشاوران کارآزموده وی، نزدیک به انتخابات دور دوم انتخاب خاتمی ( دور هشتم ریاست جمهوری ) چند بسته اقتصادی و طرح تحول اقتصادی رو کردند و وانمود نمودند که به توسعه اقتصادی وفادارند. بعلاوه آنکه با استفاده از رسانه های فراوان داخلی و خارجی و مظلوم نمایی اثر گذار در ذهن عامه مردم اینگونه اثر نهادند که ما می خواهیم کار کنیم اما عده ای تحت عنوان گروههای فشار نمی گذارند و ....... 

در نهایت اعتماد مردم فهمیده و هوشیار را برای دور دوم جلب کردند غافل از اینکه مردم، آگاهانه و البته بزگوارانه فرصت مجدد  به گروهی که ندای مظلومیت دروغینش گوش فلک را پر کرده بود و ادعا داشتند که پس از جنگ و رحلت امام شرایط خدمت پیدا نکرده اند که طعم خدمت را به مذاق مردم بچشانند دادند تا هیچ بهانه ای باقی نماند. اما وقتی دیدند یکسره کار دولت در فرو غلتیدن سریع در دامان غربگرایی محض در حوزه های فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی و اخلاقی و سیاسی می باشد در انتخابات بعدی ( ریاست جمهوری نهم ) یکی از خاص ترین کاندیداهای بعد از انقلاب اسلامی را برگزیدند و در واقع تعریف جدید و غیر منتظره ای از فهم و درک و نیز وابستگی و میل به حفظ اسلام و انقلاب و نظام و آرمانهای امام و شهدا و رهبری به دست دادند که صاحبنظران یاد شده را کاملا مبهوت کرد. مخصوصا آنکه این رقابت بین فردی کم نام و نشان و ناشناخته با شخصی به نام اکبر هاشمی رفسنجانی در گرفت و در نهایت با فاصله زیادی به پیروزی محمود احمدی نژاد ختم گردید. 

اصل اشاره نگارنده به فهم و درک مردم در این مقطع می باشد که انصافا آنان را شایسته نامگذاری به امت آخرالزمان و انشاالله یاران حضرت ولی عصر (عج) می نماید. سرعت و شتاب دشمنان داخلی و خارجی و کسانی که عقده انتخاب مردم را در دل می پروراندند در دشمنی و مقابله با دولت منتخب و جلوگیری از خدمت رسانی از یکسو و حرکت شتابنده و بسیار تاثیر گذار دولت اول احمدی نژاد درخدمت رسانی به همه کشور و ارتباط مستقیم با آحاد مردم در دور افتاده ترین جغرافیای کشور و اهتمام آنها به ساده زیستی و پیروی از ولایت و در نتیجه وحدت بین امت و دولت و رهبری همراه با مجلس و دیگر ارکان نظام باعث شد دلبستگی مردم به دولتمردان در این چهار سال به شدت افزایش یابد و بیش از پیش مردم را به حضور در صحنه ترغیب نماید. ادامه این مسیر و رسیدن به مقطع انتخابات دولت دهم در سال گذشته و در همین روزها امتداد داشت و منجربه انتخابی کاملا معنی دار گردید. چراکه اگر مردم بصیرت لازم را به خرج نمی دادند و مثلا موسوی را انتخاب می کردند شاید در چهار سال دوره ریاست وی بر دولت شاهد در افتادن قطعی کشور به آغوش غرب و صهیونیسم بین الملل بودیم. چرا؟ خواهم گفت:

همانگونه که می دانیم و مردم همه به خوبی با رصد اوضاع بهتر از نخبگان فهمیدند موسوی فقط کاندید منتخب دشمنان احمدی نژاد در داخل نبود. بلکه طیف وسیعی از ضد انقلاب اعم از دولت های محارب مثل امریکا و اروپا و حتی اسراییل و کشورهای مرتجع و عرب منطقه تا سلطنت طلبان و منافقین ، فداییان خلق ، گروهک ریگی ، کمونیستها ، فراریها و غیره و غیره پشت سر شخص آقای موسوی قرار گرفتند. در این بین تمام افرادیکه با سیلی مردم و رهبری و به واسطه دشمنی با اسلام یا انقلاب و با سوابق غیر اخلاقی و مشکل دار فرار را بر قرار ترجیح داده و برای اندک درآمدی خود را به سرویسهای جاسوسی دشمن فروختند نیز از لانه خود سربرآورده و به حمایت آشکارای از موسوی پرداختند.حالا شما تصور کنید اگر موسوی رای می آورد چه اتفاقی می افتاد. من اجمالا به برخی از آنها اشاره می کنم.

1-    به دلیل خیره سری و طبع لجباز موسوی ( برعکس خاتمی که اهل تعامل بود ) ناسپاسی و نافرمانی و مقابله روز افزون وی با رهبری کلید می خورد و باعث تشتت در ارکان نظام و سوء ظن گردیده و خون به دل رهبرمان می شد و در نهایت باعث یک جنگ سنگین درونی ناشی از تعصب آگاهانه و بی بدیل مردم به رهبرشان می شد. دشمنان به خوبی از میزان این دلدادگی مردم به رهبری اطلاع داشتند و وجود فرد لجبازی مثل موسوی که علنا در نزدیکی انتخابات و در مصاحبه با جراید خارجی برای محدود کردن رهبری اعلام نظر کرده و پس از تاکید بر آن گفته بود این تازه اول راه است و بنابر این انگیزه لازم را برای ورود به این معرکه داشت را مغتنم شمرده و مطمئنم که در خفا نیز با وی بسته بودند تا در مخالفت با رهبری حرکت کند و در نهایت چون جمع بین رییس جمهوری که برعکس خط ولایت حرکت می کند با مردمی که شدیدا ولایت مدارند ممکن نیست آتش بزرگ درگیری درونی و از هم پاشیدگی وحدت، شراره های خود را بر پیکر نظام شلاق وار وارد می ساخت و باعث خنده از ته قلب دشمن می شد و هزینه آنان را برای پاشیدن انقلاب به شدت کاهش می داد. دشمنان ما سابقه بنی صدر و مقابله روز افزون وی با امام و یارانش و فرجام آنرا در درگیریهای داخلی دیده بودند و مطمئنا پس از بهره برداری و ضربه به وحدت ملی موسوی نیز مثل بنی صدر از دور خارج و به عزلت خیانتبارش می خزید.

2-    اگر موسوی رییس جمهور می شد از نیروهایی مثل مهاجرانی و کدیور و تاج زاده و نبوی و مخملباف و امثال آنها استفاده می کرد. اگر مجلس به آنها رای اعتماد نمی داد و حاکمیت نظام با استفاده رییس جمهور از آنها مخالفت می کرد باز هم جرقه درگیری جدیدی جان می گرفت که آتش آن باعث فرو پاشیدگی تمامی ارکانی که باید در خدمترسانی به مردم گوی سبقت را می ربودند می شد و کارآمدی نظام زیر سوال می رفت و اگر هم چنانچه به هر طریق موسوی موفق به استفاده از این طیف می گردید با سرعت نظام و دولت را به غربگرایی و مقابله با رکن انقلاب یعنی ولایت فقیه و تغییر قانون اساسی و در نهایت به زعم خود ایجاد شورای رهبری به جای رهبر هدایت می کرد که در اینصورت نیز صهیونیزم بین الملل بزرگترین و اثرگذارترین دشمن خود یعنی ولایت فقیه عادل را ( به زعم غلط خویش ) از دور خارج می ساخت و باز هم اینکار را باهزینه کم و با فروپاشی از درون سامان می داد.

3-    با چشیدن طعم خدمت واقعی در دوره ای از دولت احمدی نژاد توسط مردم و سفرهای مداوم استانی که علیرغم طاقت فرسا بودن اصل آن باعث همگرایی اثرگذار و مثال زدنی مردم از دورافتاده ترین نقاط و روستاهای کشور تا شهرها و استانهای بزرگ و بردن امکانات به نقاط غیر برخوردار و کاهش فاصله طبقاتی و خشنودی مردم از اینکه مداوم دولتمردانی در دسترس داشته وقدوقیافه و عمل و روش و فکر و ذکر عناصر دولت از رییس جمهور تا وزرا و معاونین و مسوولین ارشد مثل آحاد مردم عادی و صاحبان اصلی انقلاب می باشد توقع عمومی در استمرار آن بالا رفته و همگان انتظارات بزرگتری در این راستا داشتند. اما چنانچه با هر ترفندی موسوی موفق به کسب رای می شد شک نکنید که سرخوردگی عمومی و در نتیجه دورافتادن قاطبه مردم از انقلاب و نظام و در نتیجه کاهش مشروعیت مردمی نظام کلید خورده و در نهایت اثر خود را می گذارد. چرا که طیف دوستان و همفکران و همراهان موسوی افرادی بودند که طی سالهای پس از انقلاب تا زمان دولت احمدی نژاد دائما با تعویض پستها سرکار بودند و در دولتهای مختلف حضور داشتند و چنان با تبختر و خود بزرگ بینی به مردم نگاه می کردند که سفرهای استانی دولت خدمتگزار را ایجاد توقع اضافه و زیادی !! و پر رو کردن مردم قلمداد می نمودند. بنابراین با روی کار آمدن مجدد آنها اتفاقی که نمی افتاد هیچ، نوعی نگاه منفی در ذهن و روح مردم رقم می خورد که تاسف عمومی را در پی داشت و باعث می شد عکس توقع قاطبه مردم و اکثریت را واقع نماید.

4-    اگر موسوی رییس جمهور می شد با سرعت نفوذ جریانات سلطنت طلب و منافقین و گروهک محاربی چون ریگی و پژاک و کمونیستها و تجدید نظر طلبان ولائیکها و غیره و غیره در جامعه بالا می گرفت و آتش درگیریهای سیاسی ابتدا در مراکزی چون دانشگاهها و مراکز علمی و صنعتی و سپس بطن و متن جامعه زبانه می کشید.چراکه هم در دوره تبلیغات و جدال انتخاباتی و هم در فتنه هایی پس از آن پیوند این گروهکها و جریانات معاند با موسوی را به عینه دیدیم و آنها حتی نیروهای خود را به داخل گسیل و به اسم تقلب و حمایت از موسوی به قتل و غارت دست زده و با اهداف او همراهی کردند و متاسفانه نه تنها موسوی و بقایای همراه او هرگز حمایتهای این گروهک ها را نفی و تکذیب نکرده و از آن برائت نجستند بلکه در خفا و حتی علنی با آنها پیوند خورده و ارتباط گرفته و با پررویی برآن دامن هم زدند. لذا مردمی که یکی از دلایل مهم آنها در مخالفت با دولت اصلاحات ورای مجددبه احمدی نژادهمین درگیریهابود مجددا و ناخواسته در مسیر این موارد خانمان سوز قرار گرفته و آسیب دیده اصلی بودند ( حمایت موسوی از گروهک پژاک و صدور اطلاعیه مخالفت وی با اعدام عوامل بمب گذار و خداجو نامیدن اغتشاشگران و هتاکان روز عاشورا و موارد متعددی از این دست نیز شاهدی دیگر بر حاکمیت احتمالی معاندین در صورت پیروزی موسوی محسوب می شود.

5-    گرچه عوامل مهم و مؤثر دیگری نیز در این مقال قابل بیان است اما برای رعایت اختصار عرض می کنم که اگر موسوی رییس جمهور می شد قلوب خدا جوی مسلمانان چه شیعه و سنی در اقصی نقاط جهان که چشم امیدشان به حق خواهی و حق طلبی و یاری ایران اسلامی بود و حتی غیر مسلمانان زیادی که دل در گرو جمهوری اسلامی داشته و دارند آسیب جدی می دید. چرا که موسوی و یارانش قبلا و در زمان انتخابات علنا از حمایت کشورمان از مسلمانان جهان مخصوصا در فلسطین و و لبنان، ساده لوحانه انتقاد و حتی بدون در نظر گرفتن گفته ها و عملکرد خودشان در زمان امام و مسوولیتشان که شامل حمایت از مظلومان و مستضعفان و مسلمانان جهان بخصوص حفاظت کنندگان از خط مقدم جبهه مقابله با صهیونیزم به مرکزیت اسراییل به هرگونه حمایت مادی و معنوی از این جریانات حمله کردند و جوری وانمود کردند که انگار حق مردم به زور از آنها گرفته شده و به حلقوم افراد ناشناخته ای در اقصی نقاط دنیا ریخته شده است؟ و هیچ وقت نگفتند که وقتی دنیای استکبار با تخصیص علنی دلارهای بسیار زیاد و پشتیبانی های مختلف لجستیکی و تبلیغی و رسانه ای به دشمنان این مرز و بوم و مخالفین نظام و انقلاب به جنگ با ما و اسلام و نظام برخواسته اند چرا ما نباید به جبهه گشوده شده در مرزهای دور از سرحدات جمهوری اسلامی آنهم بنام اسلام و قرآن علیه دشمنانمان که درراس آن اسراییل خیانتکار قرار دارد کمک و یاری برسانیم طبعا با عنایت به پولهایی که موسوی و یارانش مثل گدایان پررو ازحامیان استکبار در کشورها و دولتهای عربی و به صورت علنی و از خود عوامل دشمن در غرب به صورت مخفی دریافت کردند،انتظاری جز این حرفها نمی توان د اشت. لذا اگر او رییس جمهور می شد حتما با عملکردش قلوب مدافعین اسلام و انقلاب اسلامی و امام و رهبری را در اقصی نقاط جهان بخصوص در فلسطین اشغالی و لبنان و یمن و بحرین و غیره به درد آورده و باعث افزایش ضربه پذیری آنان می شد. پس بیاییم در سالگرد آغاز فتنه سال 88  دست دعا و شکر به درگاه خدای رحمان بالا برده و از اینکه یکبار دیگر به مردم مسلمان و مظلوم و زجر دیده مان عنایت کرد و از فتنه ای بزرگتر که در صورت پیروزی موسوی و یارانش دامان انقلاب و اسلام را می گرفت جلوگیری فرمود شکر نعمت به جای آورده و از درگاه باکرامتش بخواهیم که تا زنده ایم تحت لوای اسلام و قرآن و رهبری، مدافع با بصیرت نظام اسلامی و آرمانهای امام و شهدا و منویات ولایت فقیه باشیم تا انشاالله ذات احدیت با رؤیت قلوب و دلهای آهنین مدافع حق و قرآن و اسلام که دیگر اجازه تکرار وقایع کوفه و مدینه در خالی کردن سپاه علی امام حسن و امام حسین (علیهم السلام ) را نخواهند داد در ظهور منجی عالم بشریت حضرت مهدی فاطمه (عج) تسریع و چشم و قلب و دل ما را به نور وجودش منور و مزین فرماید.

انشاالله.

اللهم اجعلنی من انصاره و اعوانه. والذابین عنه. و المسارعین الیه فی قضاء حوائجه. و الممتثلین لاوامره. والمحامین عنه. والسابقین الی ارادته. والمستشهدین بین یدیه....

 

فرازی از دعای عهد

 





      

 

حاکمیت تفکر غربی بر صدا و سیما

می خواستم درباره ی صدا و سیما به همان هشدار ماه قبل بسنده کنم و زیاده حرفی نزنم اما وقتی مرتبا خطا رفتن، فیلم های مسأله دار، کلیپ های غیر اخلاقی، تبلیغات مبتنی بر شاخصه های مصرفی و غربی و استفاده ی ابزاری از جنسیت و این اواخر پخش گسترده ی صدا و ادا و اطوار برخی خوانندگان زیر زمینی پاپ در شبکه های پر تعداد !! صدا و سیما را ملاحظه کردم قانع شدم که کار ما با صدا و سیما فعلا تمام نشده است. از این رو توضیحاتم را در چند قسمت بیان می کنم.

1-  وقتی که تعداد شبکه های سیما به بیست شبکه رسید همه ی دست اندرکاران عرصه ی فرهنگ و حتی عموم مردم برای یک بار هم شده به این فکر افتادند که این بیست کانال تلویزیونی چگونه می خواهد محتوای خود را تأمین و برنامه بسازد و لابد سازمان صدا و سیما و مدیران محترم آن تا چند سال آینده نگرانی از تهیه ی محتوای شبکه ها ندارند. اما اکنون با روشن شدن واقعیات معلوم شد که گسترش کمّی بدون توجه به کیفیت و ساختار بوده و در سایه ی کمبود یا فقدان بودجه و نیز عدم توان تهیه ی برنامه ها، فیلم ها، سریال ها، مستندها و ... سیر قهقرایی و برزخی این شبکه های پر تعداد آغاز شده است. در این زمینه با نگاهی به تکرار همه ی سریال های تکراری سی سال اخیر و همه ی فیلم های سینمایی تکراری پنجاه سال اخیر که مدام در شبکه های بیست گانه دست به دست می شوند می توان به این نتیجه رسید که از نظر کیفی و محتوایی صدا و سیما به ته دیگ رسیده و وارد مرحله ی بحرانی شده است. از این حیث پاسخ به پرسش ما توسط مدیران این رسانه و ناظرانش ضروری است که بفرمایند با چه استراتژی کوتاه ، میان و دراز مدتی دست به تأسیس شبکه های پر تعداد فاقد محتوا زدند. مگر چند سال پیش رهبری معظم نفرمودند که گسترش کمّی کافیست و به کیفیت بپردازید؟ ( نقل به مضمون) پس چرا کار را به اینجا رساندید؟

2- از واقعیاتی که ذهن حقیر به دست می دهد معلوم است که اکنون به دلایل مشخص و نامشخص هرج و مرج در تولید ، وضعیتی نامفهوم، خطرناک از حیث فرهنگی، باری به هر جهتی و فاقد استراتژی و محتوا و ساز و کار اتفاق افتاده است و اگر چاره اندیشی نشود دیگر این بارقه ی امید اندکی که برای مقابله با نفوذ ماهواره های پر تعداد و به ظاهر جذاب نیز وجود داشت از بین خواهد رفت. مثلا سریالی تکراری بعد از دو یا سه یا چهارسال از آخرین پخش در شبکه های سراسری در آی فیلم پخش می شود. تکرار آن در سه نوبت بعد هم طی دو روز آینده قابل رویت است. همین سریال چند روز بعد در شبکه ی استانی پخش و متعاقب آن در شبکه ی استانی دیگری در دید مخاطب قرار می گیرد.بار دیگر سریال مذکور در شبکه ی تماشا پخش شده و مدتی بعد شبکه ی تهران و ...

این تسلسل باطل درباره ی بسیاری از فیلم های سینمایی داخلی و خارجی ، مستندها و به خصوص مستند دنیای وحش و امثال آن ( که مورد علاقه ی مردم است) نیز صادق و جاری است. دلزدگی ناشی از این همه تکرار باعث فرار مخاطب می شود و از نظر حقیر صدا و سیما بابت هر فردی که به دلیل ضعف محتوا و کیفیت آن از تلویزیون جمهوری اسلامی جدا شده و به جمع ماهواره ای ها می پیوندد در دنیا و آخرت تاوان سنگینی باید بپردازد.

3-کمبود شدید پول و بودجه و عدم حل مشکل بین دولت و صدا و سیما و گسترش دامنه ی آن از حیث زمان و مبلغ باعث شده نوعی از هم گسیختگی مدیریتی در نظارت بر امور رخ دهد و شاید هم عمدا از نظارت و توجه به کیفیت کارهای شبکه ها مخصوصا برنامه های زنده خودداری می شود. تا به نوعی درآمد ایجاد و کارها ظاهرا بچرخد. اکنون صدا و سیما به کانون تبلیغ جنسیت محور با استفاده از زنان و حتی مردان خوش بر و رو (استفاده ی ابزاری) برای هرکسی و کالایی که پول بدهد تبدیل شده است و نیز در هر کانالی یکی از فروشندگان اجناس بنجل خارجی مثل چای دبش، چای علی، چای کاپیتان، برنج محسن، برنج هایلی، پفک چی توز و ... در حال قرعه کشی برای پرداخت مبالغ چشم گیری مثل صد میلیون برای یک نفر یا دویست میلیون برای دو نفر و از این رفتارهای سبک غربی و مصرفی و وارداتی و ضد فرهنگ و نیز استفاده از ابزار آنتن فراگیر برای مطرح کردن اسامی و چهره ی افرادی است که بالاترین فضل و شأن آنها پولدار بودن و باز هم پول و پول و پول است. او صاحب فلان جنس بنجل خارجی است که در ایران بسته بندی کرده و به خورد مردم می دهد و از طریق حجم کلان تبلیغ در صدا و سیما به فروش می رساند و بار دیگر برای پرداخت جایزه ی نقدی در کنار مجریان معروف تلویزیون قرار می گیرند. که این مجریان نیز به دلیل وابستگی شدید مالی به همین افراد و شاید برای خوش رقصی بیشتر جهت دریافت دستمزدی بالاتر به شدت برای آن محصول و صاحبان آن تبلیغ می کنند. این وضع در برنامه های مناسبتی مثل دهه ی فجر یا اعیاد مختلف مذهبی نیز دیده شده که مثلا در یک مجتمع تجاری با استقرار دکوری عظیم و چندین دوربین، مجریان زیبا رو و آهنگ های شاد غیر شرعی صاحبان مجتمع و مغازه های داخل آن و محصولات عموما وارداتی و غیر ضروری موجودش را به اسم جشن انقلاب و با پول همین افراد تبلیغ می کنند. که قبلا در مقاله ای به آن پرداخته ام.

4- وجه دیگر بدمنظری وضعیت فعلی صدا و سیما تهیه ی برنامه و فقط تهیه ی برنامه به هر شکل و شمایل و امکانی برای پر کردن آنتن با کمترین هزینه و بلکه با درآمدهایی قابل توجه است. اینکه شبکه ای نمانده که به تبلیغ شومن هایی مثل ریوندی، یوسف کرمی و خواننده های عموما زیر زمینی پاپ و رفتارها و رقص های مضحک آنان و دیالوگ های تکراری و اداهای خاله زنکی این افراد نپردازد. من بعید می دانم آن خواننده ی مبتذل پاپ که در شبکه ی (شما) با کلماتی لُمپنی و رقص و اطوار زنانه برنامه ای را اجرا می کند مجانی صاحب آنتن زنده ی صدا و سیما شده باشد.( لطفا برای دیدن کلیپ مربوطه اینجا کلیک فرمایید.) یا فلان شومن کم مقدار که اعمال و رفتارش مورد اقبال عمومی و در حد طرح در صدا و سیما نیست چطور می تواند دقایقی طولانی روی آنتن جوک های گریه آور بگوید و پولی پرداخت نکند؟! و این وضع تا کی و کجا ادامه خواهد داشت! قرعه کشی دَنت، چای محسن، همراه اول، چای دبش، سان استار و امثالهم تا کی با همکاری مجریان اصلی صدا و سیما و دقایق طولانی آنتن آن هم از شبکه های اصلی و سراسری سیما یا صدا به تبلیغ کالاهای وارداتی هندی، چینی و نابودی تولیدات داخلی خواهد پرداخت؟

5- نکته ی اساسی و مهم دیگری که باید به آن اشاره کنم پدیده ی پیمانکاران برنامه های صدا و سیماست. آنها عموما یا حداقل بخشی فاقد صلاحیت های اساسی اند. حتی در بزرگ ترین و مهم ترین برنامه ها نیز دخالت دارند و چون مبنای عمده ی این افراد درآمد است نه عرضه ی برنامه های فرهنگی و دینی و مناسبتی و منطبق با سیاست های صدا و سیمای مختص جمهوری اسلامی ایران، لذا به دلیل مبانی اقتصادی حاکم بر این ساز و کار و همچنین عدم پرداخت به موقع و اصرار هر دو طرف ( پیمانکار و صدا و سیما) بر اینکه برنامه ای ساخته شود تا آنتن خالی نماند هم از کیفیت کار کاسته است و هم اثر گذاری لازم را ندارد و باعث رویگردانی مردم شده است. که در مقال و مجالی دیگر بیان خواهم کرد. اما وقتی برنامه ی مربوط به ظهور حضرت حجت (عج) به پیمانکار سفارش داده می شود آنگاه باید مجری زیر ابرو برداشته با حداقل اطلاعات دینی و زیاده گویی را شاهد باشیم که کارشناسی در حد خودش و کارگردانش و تهیه کننده اش دعوت می کند و اینگونه است که از ابتدا تا انتهای برنامه یا سرودها و آهنگ های مربوط به امام عصر(عج) که مردم دوست دارند پخش می شود یا تصاویری از جاده ی قم به جمکران و مسجد مقدس آن و یا لحظاتی کوتاه به کارشناسی که ساعت نیم طلا و نیم نقره اش را مدام به رخ مخاطب می کشد و عمده ی وقت برنامه را به خواندن پیامک مردمی اختصاص می دهند که در همان پیامک ها عمدتا اعتراض کرده اند که چرا برنامه فاقد محتوا و استراتژی و روح مهدویت و زمان محدود می باشد!؟

6-از دل این روش و با توجه به بی پولی حاکم بر صدا و سیما نهایتا رقاصه ای هتاک چون محمد حسینی در می آید که در تلویزیون جمهوری اسلامی ایران آنقدر رشد کرد و مجال یافت تا معروف شد و از معروفیت به دست آمده در شبکه های ماهواره ای ضد انقلاب به خوبی استفاده کرد و در حال نیم مستی به مصاف باورهای اصیل مردم ایران اسلامی می آید و به زعم حقیرش به ولایت عظمای فقیه توهین می کند. بد مستی و رقاصی و .. نیز از اینگونه مجریان بر می آید!! هر چند که صدا و سیما عوامل و مجریان و تهیه کنندگان و مدیران مؤمن و انقلابی کم ندارد؛ اما فضای فعلی یا اجازه ی عرض اندام به این عده نمی دهد یا آنها را در خود هضم کرده و بی اثر می کرد. از میان همین تفکر حاکم و رفتار غلط است که تیم های خبری اعزامی صدا و سیما برای مصاحبه با برخی از مسئولان و به خصوص مسئولان اقتصادی و صنعتی به جای پرداختن به اصل کار به حواشی می پردازند. به طوری که مثلا صدا بردار فلان برنامه ی خبری معروف صدا و سیما در مصاحبه ی با مسئول فروش یکی از شرکت های خودروسازی حواله ی یک خودروی ناقابل با تفاوت قیمتی شش میلیونی را دریافت می کند و هنگام فروش خودرو به قیمت بازار آزاد به راحتی از رابطه اش با اینگونه افراد می گوید و از عدم پرداخت به موقع حقوق و مزایا می نالد. این تازه صدابردار آن تیم خبری بود. وای به حال مجری و خبرنگار و تهیه کننده...! آقایان در صدا و سیما به کجا می روند؟!

تهران 93/03/11

 





برچسب ها : فرهنگی  , 

      
   1   2   3   4      >